محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

325

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

پس از آن ، موكب رايت همايون فال ، از مقام حضيض و و بال ، به بيت الشرف حشمت و جلال رجعت فرموده اكابر و اهالى و اصاغر و اعالى آن بلده حوالى بمژدهء قدوم كرامت لزوم ، كمال ابتهاج و استبشار بظهور رسانيدند و هر يك از ارباب مجدو معالى بدره‌هاى نقود و درجهاى جواهر ولالى ، نثار مقدم همايون كردند و اوساط الناس و سوقيه « 1 » به قدر مكنت و استطاعت نذور و صدقات به ارباب استحقاق رسانيده بلوازم شكر ايزدى پرداختند و با دل ساكن و خاطر مطمئن در ظلال اقبال پادشاه سكندر همال ، لواى عشرت و شادمانى افراختند « و الحمد للّه اولا و آخرا و باطنا و ظاهرا و صلى اللّه على كاشف الغمه و شفيع الامه محمّد و آله » . گفتار در بيان مجملى از اوضاع و اطوار بكتش خان افشار و ذكر مآل احوال او درين دار ملال ناظمان جواهر سلك بيان ، و راقمان نوادر كلك زبان ، چهرهء عرايس اين حكايت را برين وجه آراسته‌اند كه چون هميشه حكومت و دارائى دار الأمان كرمان و محافظت و مراعات ارباب و رعيّت آن بلدان در عهدهء كفايت و اهتمام و قبضهء درايت و انتظام سلاطين عظام و امراى كرام قوم افشار مىبوده و در ايام جهانبانى پادشاه فلك مسند شاه سلطان محمّد كه وضع زمان مقتضى آن بود كه هر يك از امراى سلاطين ، از هر قوم كه باشند و در هرجا كه بساط حكومت گسترند ، لواى استقلال مرتفع سازند و خود را حاكم مطلق العنان تصّور كرده به اطاعت و انقياد ديگرى نپردازند لهذا ، ايالت دستگاه امارت شعار ، بكتش خان افشار ، كه در آن زمان عمدهء آن طايفه و زبدهء آن فرقه بود ، در آن ولايت بر مسند استيلا متمكن گرديد و يكى از بنات مكرمات خواجه عبد القادر كه هميشه آبا و اجداد او ، ملاذ و « 2 » اكابر آن مملكت

--> ( 1 ) - م : سوفيه . ( 2 ) واو ، زائد است